
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط علی
|
دربه در

یه دوست میخوام کسی نیست به دل متروکه ما سروسامان بده (دختر باشه)
مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...![]()

چون هستی من ز هستی توست تا هستم و هسـتی دارمت دوست![]()
مادر گوهر گرانبهایی است؛بی مثل در آفرینش![]()

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه مي دانيد ؟
بهشت جاودان آنجاست .
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد ، در بستر گلبوي مرگ مهربان ، آنجاست
سكوت جاوداني پاسدار شهر خاموشي ست .



